خانه سودا
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
مينگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت
رفت بر اين سقف مصفا دلم
آه ... كه امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است كسي با دلم
از طلب گوهر گوياي عشق
موج زند، موج چو دريا دلم
روز شد و چادر شب ميدرد
در پي آن عيش و تماشا دلم
از دل تو در دل من نكتههاست
آه... چه ره است از دل تو تا دلم
گر نكني بر دل من رحمتي
واي دلم واي دلم وا دلم
اي تبريز از هوس شمس دين
چند رود سوي ثريا دلم
مولوي
+ نوشته شده در ساعت توسط سوتهدلان
|