مهتاب
ما نقد عافيت، به مي ناب دادهايم
خار و خس وجود، به سيلاب دادهايم
رخسار يار، گونه آتش از آن گرفت
كاين لاله را، ز خون جگر آب دادهايم
آن شعلهايم، كز نفس گرم سينه سوز
گرمي بآفتاب جهانتاب دادهايم
در جستجوي اهل دلي، عمر ما گذشت
جان در هواي گوهر ناياب دادهايم
كامي نبردهايم از أن سيمتن، رهي
از دور بوسه بر رخ مهتاب دادهايم
رهي معيري
+ نوشته شده در ساعت توسط سوتهدلان
|