سال نو آمد نگارم بوسه عیدی می‌دهد

شاد باش ای دل که یارم بوسه عیدی مي‌دهد

بخت آمد پشت در، غم را بگو امشب برو

دلبر سیمین عذارم بوسه عیدی مي‌دهد

بعد چندی بی وفائی نادم از رفتار خود

کرده دعوت بر نهارم بوسه عیدی مي‌دهد

یک زمان آرام گیر ای دیده بی تابی مکن

کرده آن کو  بی قرارم بوسه عیدی مي‌دهد

چشم‌ها بر هم گذار آن گاه لب را غنچه کن

غنچه باغ بهارم  بوسه عیدی مي‌دهد

رفت عمرم در خیال دیدنش اکنون که من

جان به جانان می‌سپارم بوسه عیدی مي‌دهد

تا جوان بودم مرا از وصل خود محروم داشت

ساخته اکنون که کارم، بوسه عیدی مي‌دهد

این چه عیدی شد که خود داند در این بی‌حالتی

مهر او ناید به کارم بوسه عیدی مي‌دهد

یک تبسم را ز احسان داشت از عاشق دریغ

دید چون در احتضارم بوسه عیدی مي‌دهد