دلفریب
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت توجه است با ما سخنان بی حسیبت
چو نمیتوان صبوری ستمت کشم ضروری مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت
اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت
به قیاس در نگنجی و به وصف در نیایی متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت
عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
تو برون خبر نداری که چه میرود ز عشقت به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت
تو درخت خوب منظر همه میوهای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمیرسد به سیبت
تو شبی در انتظاری ننشست های چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت
سعدي