رندانه
عيب رندان مـکـن اي زاهد پاکيزه سرشـت
کـه گـناه دگران بر تو نـخواهـند نوشـت
مـن اگر نيکـم و گر بد، تو برو خود را باش
هر کـسي آن درود عاقبت کار کـه کـشـت
همـه کـس طالب يارند، چه هشيار و چه مست
همه جا خانه عشق است، چه مسجد چه کنشت
سر تـسـليم مـن و خـشـت در ميکدهها
مدعي گر نکـند فهم، سخن گو سر و خـشـت
نااميدم مـکـن از سابـقـه لـطـف ازل
تو پس پرده چه داني که، که خوب است و که زشت
نـه مـن از پرده تـقوا بـه درافـتادم و بـس
پدرم نيز بـهـشـت ابد از دسـت بهـشـت
حافـظا روز اجـل گر بـه کـف آري جامي
يک سر از کوي خرابات برندت بـه بـهـشـتحافظ
+ نوشته شده در ساعت توسط سوتهدلان
|