کوچه سار شب
در اين سراي بي كسي كسي به در نميزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نميزند
يكي زشب گرفتگان چراغ بر نميكند
كسي به كوچه سار شب در سحر نميزند
نشستهام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نميزند
گذر گهي است پر ستم كه اندر او به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نميزند
دل خراب من دگر خرابتر نميشود
كه خنجر غمت ازين خرابتر نميزند
چه چشم پاسخ است ازين دريچههاي بستهات؟
برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نميزند!
نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر كسي تبر نميزند
( ه . ا . سايه )
+ نوشته شده در ساعت توسط ملودي
|