يا هو مدد، الله مدد اي يار من

دلبر من شاه من عيار من

شب چراغ و رهنماي جان من

جان جانم جان من جانان من

اين تن محبوس من در غربت است

دست و پايي مي‌زند در ظلمت است

من ز غمگيني تو لب بسته‌ام

نغمه‌ها را در دلم بشكسته‌ام

اشك بوس مقدم راه توام

بي‌قرارم بي‌قرار  آن توام

جمله هستي درين افلاك پي

در سماع‌اند همچو من در ذات پير

من به تو مجنون و تو ليلي به من

عشق من ليلي من ليلي من

عشق را شرحي نبود و نيست شرح

عشق را لايق شدن بي شرح بي شرح

هر كه مستغرق شود در ذات عشق

عشق گردد عشق گردد پير عشق

تا نداني رمز اين نقش و نگار

تو نداني رمز انا الحق به دار

اين همه خلقي كه در كثرت بوند

مي‌توانند جملگي انغاء شوند

مرغ‌هايي كه به خود بالندمي

عاقبت از حلقه‌اش مي‌رندمي

مرغ حق بودن ز انوار وي است

كوشش از تو جذبه از سوي وي است

تا نگيري خاطرتت را تنگ تنگ

نور او بر دل نشيند رنگ رنگ

صائب آملی